تبلیغات
مطالب عاشقانه - دلنوشته :-(
تاریخ : دوشنبه 22 خرداد 1391 | 09:01 ق.ظ | نویسنده : erfan hosseinzadeh
هی فلانی...رفتن حق همه ی آدمهاست

فقط خواستم بدانی اگر مانده بودی

شاید نوشته هایم رنگ غم نداشت!
.
.
.
لعنت به اونی که واسه رفتنش گریه کردیم...

رفت واسه دوستاش تعریف کرد ،

خندیدن...
.
.
.
پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم

اگر نمی آیی

اینقدر پنجره ها را زجر ندهم

چشم هایم به جهنم.....!
.
.
.
آنقدر محال شده ای,

که دیگر تو را...

آرزو هم نمیکنم...!
.
.
.
پرواز را تمرین میکنم...

میخواهم این بار من آن پرنده ی رفتنی باشم...

بگذار آنها پروازم را به خاطر بسپارند!
.
.
.
کاش می فهمیدی ...

برای این که تنهایم تو را نمیخواهم ...

برعکس ...

برای این که میخواهمت ...

تنهایم ... !!!
.
.
.
هـمیشـه تـوی دنـیا

یکـی هسـت کـه

اونقـدری که دوسـت داره ... دوسـش نـداری !

شـاید دل ِشـکسـته اون ِکـه

باعـِث مـیشـه

اونــی که دوسـش داری دوسـت نـداره ! ...
.
.
.
دلم بچگی میخواهد.

جلوی کدام مغازه باید

پا بکوبم.....

تا برایم آرامش بخرند؟!
.
.
.
دوست دارم یک شبه هفتاد سال پیر شوم.

در کنار خیابانی بایستم.

تو مرا بی آنکه بشناسی از ازدحام تلخ خیابان عبور دهی...

هفتاد سال پیر شدن یک شبه

به حس گرمی دست های تو

هنگامی که مرا عبور می دهی بی آنکه بشناسی،

می ارز!
.
.
.
روزهــای ِمن ، همه یک روزند ...

شنبــه هایی که فقـــط پیشوندشـان عوض می شـود ...
.
.
.
دردناکترین جای قصه اونجاییه که

برات آرزوی خوشبختی بکنه …
.
.
.
ساده نیست ، گذشتـــــــن

از كسی كه گذشته ات را

ساخته است ...
.
.
.
خیانت است ...

اما ...

آنقدر که با یادت بوده ام ...

با خودت نبوده ام ...