تبلیغات
مطالب عاشقانه - آخر عاقبت دختر بازی (آخر خنده)
تاریخ : پنجشنبه 25 خرداد 1391 | 09:08 ب.ظ | نویسنده : erfan hosseinzadeh
برسونمت خانم خوشگله؟

داشتم از باشگاه برمی گشتم , یه دختر خوشگل بغل خیابون وایساده بود, هی بوق زدم براش , گفتم برسونمت خانوم خوشگله, هر چی گفتیم محل سگم بمون نذاشت, منم از سر ضایگی سرم و کردم بیرون گفتم حالا خوبه مالی هم نیستی , ۱۰ تا بهتر از تو رو دارم دم دست
رفتم آرایشگاه که قرار بود عصر بریم واسه داداشم خواستگاری یکی از همکاراش, تا رفتیم تو دیدم دختره خواهر همکار داداشمه, حالا هی مامان من بهم میگه خواهرشم خیلی خوشگله, بگیرمش واسه تو علی, به اونام میگه پسرای من یکی از یکی پاک تر هزار ماشالا, خواهره هم هی میگفت بعله بعله, معرف حضور هستن …

—-
عاقبت دختر بازی در پارک

تو پارک یه دختر خوشگل یه کم اونورتر رو نیمکت نشسته بود
منم همش حواسم به اون بود, تا نگاش به من میوفتاد روشو بر می گردوند
دیدم اصلا محل نمیده بی خیال شده بودم و رومو برگردوندم, بعد چند دقیقه برگشتم دیدم نیست ولی کیفش رو نیمکت جا مونده, من گفتم دیگه چنین فرصتی برای مخ زدن گیر نمیاد، پا شدم ورداشتم کیفشو اینور و انور دوییدم ببینم کجا رفته , یهو دیدم ۱۰ تا مامور دورمو گرفتم میگن
” بخواب زمین, اینجا محاصره است , هیجا نمی تونی بری”
یکشون اومد طرفم میگه بچه کجاست ؟ به نفع خودته همکاری کنی
بعد کلی داد بیداد فهمیدم دختره با آدم رباها قرار داشته, کیف پر از پول و گذاشته رو نیمکت اونا بیان وردارن .


طبقه بندی: طنز،