تبلیغات
مطالب عاشقانه - باران
تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1391 | 09:23 ق.ظ | نویسنده : erfan hosseinzadeh
باران

دیروز غروب بود که خوابت را دیدم,در یک بعداز ظهر سگی و بدون زیبایی و
بدون یک خداحافظی ویا یک نگاه رفتی
رفتی ورفتی و باز هم رفتی ای کاش حداقل مرا از یاد می بردی
باران سیل آسا میبارید
گفته بودم که باران را دوست دارم ولی اصلا قشنگ نبود
به جان خودت قسم اصلا زیبا نیست باریدن من زیر باران
ولی یک قولی بده سر راهت که می روی یک چتر را به نیت دل من بشکن
نمیخواهم خیس شوی فقط کافیست که باران قلب مرا ببینی
آن وقت دستانت را بالا بگیر و با غرور برایم
دعا کن
بگو: خدایا اورادوست دارم ولی....

راستی دیشب زیر باران دعایت کردم : خدایا باران ببارد !!!!!

(بارون که اومد دستاتو باز کن هر چندتا دونه بارون که گرفتی اونقدر

منو دوست داری هرچند تا که نتونستی بگیری من تو رو دوست دارم )



طبقه بندی: شعر و متن عاشقانه،